مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
به استقبال زلفت میرود باد صبا هر صبح نفس میگیرد از خاک کف پایت هوا هر صبح برای دیدن آثار باقی مـاندهات خورشید؛ ز مشرق میزند با نورهایش دست و پا هر صبح به این خاطر که چشم از گنبد خضرا نمیگیرد نماز مغربش را ماه میخواند قضا هر صبح دلـیل اول لـولاک و عـشق آخر افـلاک! جهان را میکند آغاز با نامت خدا هر صبح به سمت مَضجع نورانیات با عشق میگردد سلامی میدهد سمت مدینه کربلا هر صبح میآید پنجره فولاد با اعوان و انصارش که اول خود بگیرد از وجود تو شفا هر صبح هزار و چارصد سال از زمانت رفته، میجوشد چه عطر مستی از خمیازۀ غار حرا هر صبح محمد تا که باشد آخر هر جملهای حتی؛ عقب میافتد الّلهُمَّ از صَلِّ عَلَیٰ هر صبح اگر که پشت بر قبلهست میخواهد کند تعظیم به عُشاق تو قبل از هرکسی ایوان طلا هر صبح |